۳۰

مهر۱۳۹۶

یکشنبه

امام خمینی
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کوي‌اش را چو جان خويشتن دارم

پیوندهای مفید

دفتر مقام معظم رهبری

پایگاه اطلاع رسانی دولت

مجلس شورای اسلامی

طرح ها و پروژه ها

رادیو مجلس


پیوندها

حوزه‌های عملیاتی جنگ نرم

شهریور ۳۰م, ۱۳۹۰ توسط

حوزه‌های عملیاتی جنگ نرم

سرتیپ۲ ستاد عباسعلی منصوری

(این مقاله در شماره دهم  فصلنامه علوم و فنون نظامی درج گردیده است)

مقدمه

در مقاله‌های قبل به شیوه‌های جنگ نوین اشاره شد و در آن تفکیک جنگ به دو جنگ سخت و نرم مورد بررسی قرار گرفت. آنچه در این مقاله انشاء الله به آن خواهیم پرداخت، عملکرد جنگ نرم در حوزه های عملیاتی مختلف و ارتباط مؤلفه‌ها در این حوزه‌هاست.

حاکمیت در محیط و ظرف قدرت ملی دوام دارد و قدرت ملی در ارتباط مستقیم با مؤلفه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و نظامی می‌باشد. تعامل این مؤلفه‌ها در حاکمیت نقش تعیین کننده‌ای دارد.

 رابطه بین مؤلفه‌های قدرت ملی

اگرچه مؤلفه‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی و فرهنگی هر کدام در حوزه تخصصی، مبانی ویژه‌ای را دارند و با گذر زمان در راستای هرچه بیشتر تخصصی‌تر شدن حرکت می‌کنند لیکن در محیط امنیت ملی در هم تنیدگی این مؤلفه‌ها را شاهد هستیم و بر همین مبنا مدل قدرت ملی و حاکمیت در آینده‌ای نزدیک به صورت شکل روبرو می‌شود. این مدل را در دهه‌های گذشته نیز شاهد بودیم با این تفاوت که در دهه‌های قبل ستون محوری را  مؤلفه نظامی گری تشکیل می‌داد ولی در این مدل درهم تنیدگی مؤلفه‌های مختلف اجازه نمی‌دهد که محوریت را به یکی از مؤلفه‌ها اختصاص داد.

لذا در تهدیدات حاکمیت، قدرت ملی، امنیت ملی، منافع ملی همه آسیب‌پذیرند و لذا اگر کشوری تهدید شود این تهدید مشمول همه مؤلفه‌ها می‌باشد و در صورت عملی شدن تهدید یعنی ورود به مرحله جنگ همه مؤلفه‌ها تحت تأثیر قرار می‌گیرند.

یکی از مهم‌ترین مشکلاتی که جهان در حال توسعه با آن مواجه است عدم ارتباط منطقی این مؤلفه‌هاست. این کشورها در حالت ثبات نسبی و یا حالت بحران‌های ضعیف بدون توجه به دیگر مؤلفه‌ها سعی در رشد ساختاری خود می‌کنند و در تضعیف سایر

مؤلفه‌ها می‌کوشند و عموماً مؤلفه نظامی را مؤلفه‌های مصرفی می‌دانند و لذا از هرگونه کمک و یا تلاش برای رشد همسان این مؤلفه اجتناب می‌کنند.

آنها معتقدند که مؤلفه نظامی صرفاً در زمان جنگ معنا دارد ولی این نگرش در جهان توسعه یافته به این شکل نیست و مؤلفه‌ها را در هم تنیده و ممزوج تلقی می‌کنند و مؤلفه نظامی گری را در همه زمان‌ها لازم می‌دانند. دنیای توسعه یافته و در حال توسعه و غیر توسعه یافته پاسخ‌های متفاوتی به سؤالات زیر می‌دهند.

آیا نظامی گری صرفاً در حوزه جنگ سخن می‌گوید و فقط برای رزم و درگیری‌های مرزی و منطقه‌ای کاربرد دارد؟

آیا نظامی گری یک مؤلفه مجرد است یا بر امور اجتماعی، روانی، شخصیتی و … جامعه نیز نقش دارد؟

آیا می‌توان ادبیات، فرهنگ، اقتصاد و سیاست یک جامعه را از مؤلفه نظامی گری پالایش کرد؟

اساساً اگر فضایی را تصور کنیم که قرار است تا ۲۰۰ سال آینده هیچ جنگی رخ ندهد آیا منتخبان این جامعه حکم می‌کنند که برای ۱۵۰ سال هرگونه اقدام نظامی گری منجمد شود و  ۵۰ سال مانده به بحران مجدداً این حرکت ادامه یابد؟ به عبارت دیگر آیا نظامی گری در دنیای بدون جنگ نیز نیاز است یا نه؟

چرا ادبیات حماسی فارغ از اینکه جامعه‌ای رویکردی به نظامی گری داشته باشد یا نداشته باشد از زیبایی خاصی برخوردار است و مورد اقبال تمام جوامع است؟

چرا پیشرفت در علوم مدیریت تا علوم مهندسی را، دنیا مدیون بخش نظامی گری است؟

اگر روح نظامی گری (نه برای جنگ) از جامعه‌ای رخت بر بندد چه تأثیر‌های روحی و روانی بر جامعه حاکم می‌شود؟

پاسخ‌های علمی، تحقیقی و منطقی به موضوعات فوق دنیایی را بر ایمان به تصویر خواهد کشید که بسیاری از تصورات غیراصولی فعلی را مردود خواهد شمرد. بعضی از افراد بر این باور هستند که یک نظامی عبارتست از فردی خشن، خشک و غیرقابل انعطاف که فقط به جنگ و کشتار می‌اندیشد در تصور این افراد جنگ‌های دنیا به وسیله نظامیان رقم می‌خورد. ولی آیا واقعاً جنگ‌هایی که تاکنون در دنیا رخ داده با پیشنهاد و یا دستور نظامیان رخ داده است؟ آیا هیتلر، استالین، صدام و بوش یک نظامی بودند؟ در تمام کشورها نظامیان در دفاع از تمامیت ارضیشان با دستور یا بدون دستور جنگیده‌اند این موضوع قطعاً بالاترین آمار را متوجه نظامیان می‌کند ولی آیا دستور اولیه برای آغاز تجاوز توسط نظامیان صادر شده است؟

آموزش‌ها در دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌های نظامی مبتنی بر نظم است و هدف این آموزش‌ها دادن روح نظم و هنجار پذیری به نظامیان است ولی این سؤال مطرح است آیا جنگ یک هنجار است یا ناهنجاری؟ و چگونه ممکن است فردی که در وجودش هنجارها نهادینه شده ناهنجار طلب شود؟

اگر نیروهای مسلح در حالت دفاع و صیانت از شرف و تمامیت ارضی به اسلحه دست می‌برند برای ایجاد هنجار و کور کردن ناهنجاری تحمیلی است. در هر حال بحث مؤلفه نظامی در کنار سایر مؤلفه‌ها قدرت را به حاکمیت می‌دهد تا بتواند یک جامعه رشد یافته و توسعه بنیان را بنا گذارد. به همین دلیل علیرغم اینکه عملیات آمریکا در عراق سال‌ها توسط متخصصین اقتصادی سیاسی و روانی طراحی و به مرحله اجرا گذاشته می‌شد ولی همه نتیجه را نظامیان واگذار کردند و فروپاشی رژیم غیر مردمی صدام را حاصل عملیات نظامی دانستند.

امروزه تمام سازمان‌ها و تشکیلاتی که تحت عناوین مختلف همچون سازمان ملل، شورای امنیت، بانک جهانی، آژانس جهانی انرژی اتمی و … فعالیت می‌کنند در سیر و بنا به خواسته افراد ذی‌نفوذی که طراح فعالیت‌ها و عملیات نرم هستند گام برمی‌دارند. در کمیته جنگ نرم که در کشورهایی همچون آمریکا شکل گرفته اقتصاددانان با طراحی عملیات‌هایی، مدار اقتصادی کشورهای هدف را از کار انداخته و سیستمی ناکارآمد را در بعد اقتصادی پیشنهاد می‌دهند. مصرف‌گرایی، عدم تولید، تورم، نابرابری، تبعیض، عدم وجود عدالت اجتماعی، عدم وجود برنامه تخصص اقتصادی، بیکاری و … عواملی هستند که به خودی خود قادرند یک سیستم حکومتی را در دراز مدت متلاشی کنند در این وضعیت توزیع نابرابر ثروت فاصله طبقات مختلف را زیاد می‌کند و نارضایتی اجتماعی در مرحله بحرانی شکل می‌گیرد.

از لحاظ فرهنگی و اجتماعی نیز بسیار ظریف و موریانه‌وار با سرمایه‌گذاری بسیار زیاد، سست نمودن اعتقاد مردم را در دستور کارشان قرار می‌دهند. تهاجم فرهنگی به معنای واقعی صورت می‌گیرد. اگر روح حماسی از جامعه رخت‌بربندد انگیزه‌ای برای دفاع از مرزهای جغرافیایی و اعتقادی باقی نمی‌ماند. هدف مهاجمین این است که نسل جوان را در معرض اعتیاد و ولنگاری قرار دهند تا از علم، فناوری و خود اعتمادی دور شوند و یاس و ناامیدی نسل جوان را فرا گیرد و در پی آن زمینه‌های بی‌انگیزگی و عدم تمایل برای حفظ مرزهای اعتقادی، جغرافیایی و شرف به وجود آید. این‌ها همه سلاح‌های یک جنگ نرم است که بسیار خطرناک عمل می‌کنند.

در دفاع و مقابله نظامی حضور مردم در صحنه های نبرد بسیار تعیین کننده است. برای نبرد و پشتیبانی از نظامیان انگیزه و روحیه حماسی الزامی است و چنانچه این انگیزه نباشد و روح جنگجویی از بین رفته باشد. نتیجه جنگ قبل از شروع مشخص است. در این مرحله جنگ نرم نتیجه‌اش را گرفته است. نبردی که به علت ویژگی‌هایش برای بسیاری ناشناخته است و زمانی خودش را نشان می‌دهد که مصائب حاصل از آن جامعه را از هم گسسته است. یاس، ناامیدی، تورم، نارضایتی، بی‌اعتمادی، ولنگاری، بیگانه‌پرستی، مصرف‌گرایی، ترس، زبونی و جهل جامعه را فرا می‌گیرد همه منتظر نسخه‌هایی هستند که بیگانگان بر ایشان بپیچند و معلوم است که بیگانگان چه نسخه ای را تجویز می‌کنند.

بردگی مدرن هدیه به جامعه‌ای است که نفوذ موریانه‌وار جنگ نرم را متوجه نشده است. تباهی و سیاهی سرنوشت جامعه‌ای است که به بیگانگان در این نبرد کمک کرده‌اند چه آگاهانه که عملی خائنانه است چه ناآگاهانه که مزدوری بی مزد است.

جنگ سخت در این شرایط فقط در یک شرایط امکان‌پذیر است، نظامیان از جنگ نرم مصون مانده باشند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.