“منصوری و ریاست جمهوری” نویسنده: علیرضا توحیدی (۴ فروردین ۱۳۹۲)

این روزها در حالی که بیشتر نمایندگان مجلس در حال استراحت هستند تیمسار منصوری در حال فضاسازی سیاسی برای سال جدید است. اعلام نامزدی منصوری را چگونه باید تفسیر کرد ؟! آیا او فعلاً شرایط لازم برای برعهده گرفتن مسئولیت ریاست جمهوری را دارد؟ و آیا مردم سراسر ایران  او را می شناسند و او را انتخاب می کنند؟!

تیمسار در انتخابات  مجلس و عملکرد یک ساله اش نشان داده قواعد بازیهای سیاسی را می داند. حضور تعداد زیادی وزیر به حوزه ی انتخابیه اش و تعامل با رسانه های کشوری نشانگر فعالیتهای چشم گیر برای طرح خود ، شهرستان های کاشان و آران و بیدگل  است. به یاد بیاورید در روزگار نمایندگان گذشته بسیاری از مردم از عدم پیدا بودن نماینده شان در مذاکرات و رسانه ها گلایه مند بودند.

این روزها وقتی تمام رسانه های کشوری در حال رصد انتخابات و نامزدهای چراغ خاموش ریاست جمهوری هستند منصوری با این اعلام تمام نگاه ها را به خود جلب می کند. بسیاری به دنبال سوابق اجرایی و دیدگاهش می روند و تحلیل ها شروع می شود.او در جایگاهی است که نه می توان او را یک نامزد جدی مثل قالیباف ، رضایی و ولایتی محسوب کرد و نه فردی از عوام که برای سرگرم کردن ملت  ثبت نام می کند.

البته ایشان ثبت نام خود را به صورت قطعی اعلام نکرده تا در صورتی که چنین اتفاقی نیفتد به آسانی بتواند پاسخ دهد.اما  همین اعلام آمادگی نصف و نیمه برای او دستاوردهایی خواهد داشت. بی تردید نامزدهای اصلی به سراغش می آیند و او خواهد توانست در  دولت آینده مسئولیتهایی مثل وزارت را به دست آورد یا افرادی از حوزه ی انتخابیه اش را در مسئولیتهای مهم کشوری قرار دهد. شاید هم او به فکر آینده است انتخابات ریاست جمهوردی ۴ سال بعد . اعلام آمادگی امروز در  شبیه واکسن عمل می کند. در آن زمان او چهره ای شناخته شده تر است و آن هنگام رسانه ها و مردم نامزدی اش را کاملاً باور خواهند داشت.

منبع: وبلاگ نویسنده

“نهال وحدت را آبیاری کنیم” نویسنده: محمد صادق مصوری ( ۱۲ اسفند ۱۳۹۱)

محمد صادق مصوری – پانزدهم اسفند ماه در تقویم رسمی کشور به عنوان روز درختکاری نامگذاری شده و همه ساله در این روز در سرتاسر ایران به ویژه در مناطق کویری مردم و مسولین به کاشت نهال ودرختان اقدام می کنند.

مردم سبزدل شهرستان کویری آران و بیدگل در اسفند سال ۹۰ نهالی کاشتند که اگر  از آن مواظبت  شود به آن رسیدگی شود روز به روز قد کشیده علاوه بر سرسبزی و خرمی ،در آینده ای نچندان دور شاهد میوه های این نهال خواهیم بود.
رزمایش بزرگ و عظیم ملت شریف و باغیرت و موقعیت شناس  شهرستان  آران و بیدگل در  وحدت و همدلیشان در برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی  به غیر از آنکه پدیده ای نو در افکار عمومی  به پهناور ایران اسلامی آفرید،کمترین نتیجه اش و ملموس ترین پیامد آن انتخاب کاندید  مورد نظر وموجه خویش بود.
شهرستان مظلوم ومحرومی که سال های سال  مورد  حقد و غضب  سیاسیون جناحی و حزبی  شده و در دایره  تقسیمات کشوری ، شان و جایگاهش غریب و ناشناخته مانده بود و نسل فرهیخته و جوان آن قربانی  حسادت ها و بازی های پشت پرده رجال وامدار و منسوب به کانون های ثروت و قدرت  شده بود با حرکتی مدبرانه وبادرایت مردم جوش،اقدام به  حرکتی کردنند که همه پیش بینی ها و نظرسنجی ها  را نقش بر آب کرد و رخداد آنچه نمی خواستند رخ بدهد.
شهرستان آران و بیدگل  با ویژگی ها و مشخصات خاص مذهبی –فرهنگی و با قدمت  تاریخی و سابقه درخشان اسلامی انقلابی خویش دارای  نام و نشانی قابل توصیف است دارای مردمان صاف و ساده و بی آلایش با  دین واعتقادی توحیدی و اصیل  و رسم وراهی  جاودانه  هستند.وجود آداب و رسوم سنتی،فرهنگ متنوع ومتقن، اماکن تاریخی ،مذهبی و گردشگری خاص،لهجه هایی قدیمی و ناب وبزرگان علمی و ادبی شهیر و نام آور،مردم مجاهد وساعی در عرصه های مختلف ،محکم و استوار روی پای خود ایستاده و به حیات سنتی و تاریخی  خود( علی رغم همه بی مهری ها )  ادامه می دهد.
آران و بیدگل دو شهر چسبیده بهم هستند که  قدمتی دیرینه دارند و سالهای سال است که باهم و در کنار هم زندگی می کنند و باهم پیوندهای متعدد نسبی و سببی دارند.برخی سیاسیون و مسوولین خودخواه ومتعصب  در قبال حفظ میز و جایگاه صوری  خود ودر عوض حفظ منافع حزبی و قومی خود،با  جوسازی های  کاذب و با ایجاد  فضای  نامطلوب در بین این دو شهر و مردم آن،بر  نشان دادن اختلاف و درگیری  اهتمام دارند وبا  برهم زدن  فضای آرام زندگی این شهرستان در پی ماهی گیری  هستند .
مسوولینی که به جای جلب افکار عمومی به سمت  برجستگی ها و امتیازات مذهبی و فرهنگی و تاریخی این شهرستان ، در پی  هدایت افکار عمومی به طرف برخی تفاوت های منطقه ای و لهجه ای و آداب و رسوم این دو شهر هستند.این قبیل به اصطلاح مسوولین نه تنها از روی جهل ونا آگاهی که بسیار زیرکانه و با شناخت کامل از مردم این شهرستان ،دست به این اقدامات می زنند.
آنها از رشادت ها وایثارگری های این مردم ،از غیرت دینی و بینش اعتقادی مردم و از درایت وتوانایی ها و همت بلند مردم این شهرستان آگاهی و اطلاع کامل دارند و می دانند که اگر این شهرستان و مردم این شهرستان  بخواهند و همت کنند می توانند قله های افتخار را  بپیمایند و اگر خرما هم بر نخیل باشد  ودستشان کوتاه ،اما اراده هایشان سترگ است و قوی.
برخی به اصطلاح سیاسیون و صاحب منصبان،برطبل نفاق و اختلاف می کوبند و مردم به این موضوع مشغول و توجه مسولین را به موضوع جلب می کنند تا این مردم و این شهرستان از پیشرفت و ترقی باز بماند و به آنچه حق است نرسد.
این است که پس از چند دهه،هنوز نه نماینده مستقل داریم نه برخی ادارات ما مستقل است و نه زیر ساخت های ابتدایی یک شهرستان را دارا هستیم.نه مکان تفریحی مناسب ،نه مکان فرهنگی –هنری مطلوب و نه…..
همه این کاستی ها ونقصان ها به سبب جو اختلاف و تفرقه  در این شهرستان است که با اتحاد و انسجام  به سادگی قابل حل است ،آنگونه که در ۱۲ اسفند سال ۹۰نشان دادیم.
جا دارد در سالروز حماسه تاریخی ومهم ۱۲ اسفند سال ۹۰و در جهت محکوم کردن و منکوب کردن همه دسیسه ها و توطئه های  دوستان جاهل ،باپرپایی تجمع های  متمرکز و وحدت آفرین با حضور گسترده،خودجوش و نشاط آور مردمی،بر این پدیده ملی خود مهر تایید بزنیم و نهال نوپا و نونهال وحدت بین آران و بیدگل را آبیاری کنیم و فردا و فرداها ،از ثمره و نتیجه آن خودمان و نسل های بعد از ما بهرمند گردند.
از جمله برنامه ها و اقداماتی که می شود در این روز انجام داد و علاوه بر یاد آوری لحظات شیرین ،بر تداوم آن کمک کرد و از این حماسه برداشت های مقبول و مطلوب و مفید کرد به شرح زیر پیشنهاد می گردد.
۱-برگزاری همایش وحدت و اتحاد در یکی از حسینیه ها و حضور حداکثری مردم آران و بیدگل و مسوولین با برنامه های متنوع و شاد(مانند آنچه در حسینیه سلمقان بیدگل در سال ۹۰ اتفاق آفتاد.
۲-برگزاری جلسات پرسش و پاسخ به صورت عمومی و آزاد با حضور مسوولین از جمله نماینده منتخب،فرماندار،امام جمعه و….
۳-برپایی نشست های سیاسی و اجتماعی
۴-دیدار های مردمی عمومی و بیان اقدامات و بررسی عملکرد مسوولین حاضر
۵-تشکیل کانون ها و اتاق فکر های فرهنگی و اجتماعی
۶-دعوت از نخبگان و اندیشمندان  شهرستان و استفاده از ایده ها و طرح های توسعه و پیشرفت شهری و اجتماعی
۷-فراخوان خاطره ها،مستندها وفیلم های مفید و مثبت انتخابات ۹۰سطح شهرستان
۸-تجمع بزرگ جوانان شهرستان آران و بیدگل و دیدار با نماینده منتخب مجلس،فرماندار شهرستان و امام جمعه و پاسخ گویی به سوالات آنها.
منبع : abnews.ir

“یکسال شد” نویسنده: علیرضا توحیدی (۴ اسفند ۱۳۹۱)

نمی دانم شما در باره ی نظام ارباب – رعیتی چه می دانید. موضوعی که قرنها سایه اش را بر ایران و مناطق اطرافش گسترانده بود اما کمتر در باره ی آن نوشتاری وجود دارد. در کشورهای اروپایی هم افرادی با نامهایی مثل نجیب زاده و لرد خود را فراتر از مردم عادی می دانستند.. مرتضی آوینی در سال ۵۹ به منطقه ی کرمان رفت و فیلم خان گزیده ها را با همین موضوع ساخت. در این مستند رعیتها نقل می کردند که اربابها با تازیانه به آنها می زدند و جان و مال و ناموسشان امنیت نداشت. . اربابها ظالمهایی بودند که به استثمار دیگران می پرداختند و حاکمیت هم با گرفتن رشوه به آنها پر و بال می داد. با رواج مدرسه در ایران ارباب ها فرصت یافتند فرزندان خود را به مدارس بفرستند و اربابان باسواد با قیافه ای مغرورتر به روستاها برگشتند.

اما نظام ارباب و رعیتی در منطقه ی ما به اندازه ی شهرهای محروم و دور از مرکز ستمگرانه نبود. پدر من کشاورز فردی  بود که در بازار کاشان مغازه داشت و زندگی اش معمولی بود. رعیتهایی مانند پدرم  هر سال مقداری از محصولی را که برداشت می کردند  به ارباب  یا صاحب زمین می دادند. البته من نمی دانم این اربابها از چه زمانی صاحب این زمینها شده بودند.

نکته ی دیگر اینکه نگاه حقارت آمیزی که هنوز در بسیاری از افراد نسبت به قشر کشاورز و کارگر و روستایی  وجود دارد ناشی از همان دید ارباب – رعیتی است..

با  اصلاحات اراضی در سال ۱۳۴۲ داستان ارباب و رعیتی به پایان خود نزدیک شد اما برخی از اربابها با یافتن راهکارهای اداری همچنان جایگاه خویش را حفظ کردند. انقلاب اسلامی مانند زلزله ای نظام اجتماعی را در هم ریخت و حتی برای مدتی داشتن زمین و امکانات ضد ارزش شد.

در روایات آمده است روزی فردی صحراگرد نزد پیامبر اسلام آمد تا سخنی بگوید اما شان و جایگاه پیامبر اسلام او را به لکنت و اضطراب انداخت. فرد برتر همه ی تاریخ ،  او را در آغوش گرفت و گفت من هم فردی مثل تو هستم. حرفت را بزن.

 برخی از مسئولان کشور ما خود را فراتر از مردم عادی  به ویژه اگر گرد فقر  و محرومیت روی چهره شان باشد می دانند. شهید رجایی الگویی برای مبارزه با این دیدگاه بود.عکسی از  دومین رییس جمهور ایران که در روزگار نوجوانی با دوره گردی و فروش ظروف پلاستیکی روزگار گذرانده بود  منتشر شد که با پیرمردی فقیر روبوسی می کند.. یکی از طرح های این شهید بزرگوار حمایت از سالخوردگانی بود که هیچ حمایتی نداشتند. طرحی که هنوز با نام شهید رجایی اجرا می شود.

به نظر من  در نهمین انتخابات مجلس در حوزه ی کاشان و آران و بیدگل دعوایی بین نامزدهای دارا و ندار اتفاق افتاد.تیمسار منصوری نامزد محرومان و رعیتها بود و گرانمایه و قدیری نامزد گروه های سیاسی و اغنیا. قدیری انسانی بزرگوار و باکمال بود . به زبانهای انگلیسی و اسپانیایی و ایتالیایی مسلط بود و چند سالی مسئولیت سفارت ایران در مکزیک را برعهده داشت و به همت او بود که بسیاری به دین اسلام و آیین تشیع گرویده بودند.اما نکته ای که کمتر بدان توجه شد این است که او بعد از گرفتن دیپلم در ۱۸ سالگی به ایتالیا می رود تا در آن کشور ادامه تحصیل دهد. کدام فرد با داشتن زندگی رعیتی – کشاورزی و کارگری  قادر است چنین سفر و تحصیل کند و آیا فردی این گونه می تواند فقر و محرومیتی که قسمتهایی از منطقه دارد احساس کند.؟!!

گرانمایه بعد از اخذ مدرک مهندسی و در حالی که کمتر از سی سال دارد به دلیل توانایی هایش مسولیتهایی مانند استانداری در یزد ، چهار محال بختیاری و مازندران را می پذیرد. در  ۸ سال نمایندگی او مسئولینی  به حوزه ی او می آیند اما بعد از جلساتی که غالباً در فرمانداری کاشان تشکیل می شد به مناطق خوش آب و هوا مثل قمصر می رفتند تا از طبیعت و آب و هوای این مناطق استفاده شود.

 تیمسار منصوری حرکت سیاسی اش را از سربازی آغاز می کند پله پله رشد می کند در روزهای سخت دفاع مقدس نقش دارد تا آنکه در میانسالی مسئولیتهایی مانند کارشناس نظامی ایران در عربستان یا ریاست دانشگاه به او واگذار می شود. شرایط مادی این فرزند محروم جامعه به گونه ای نبوده که بعد از گرفتن دیپلم راهی ایتالیا شود و حامی سیاسی نداشته که کارش را با استانداری شروع کند. او برای ایستادن بر پله های موفقیت مجبور بوده است خود پله های موفقیت و پیشرفت و خدمت را بسازد.

عملکرد یک ساله این فرزند محروم جامعه نشان می دهد او خودش را گم نکرده است. هنگامی که استاندار مغرور استان به کاشان آمد و به همراهی مسئولان شهرستان راهی قمصر شدند فریاد زد که مشکلات این شهرستان در مناطقی مثل خیابان کارگر است نه باغ پرندگان. و وقتی ریاست مجلس وارد منطقه شد به دیار فراموش شده ی ابوزیدآباد رفتند تا از مشکلات محروم این منطقه با خبر شود.

امیدواریم این رویکرد همچنان ادامه یابد شیوه ای که مخالفان صاحب نفوذی دارد.

 منبع: وبلاگ نویسنده

“منصوری، استان کاشان و احیای یک حوزهٔ دیرپای فرهنگی” نویسنده: علی فلاحیان (۰۵آبان۱۳۹)

پروژهٔ «استان کاشان» سه لایه دارد: کاشان، مجلس، دولت. خواستهٔ عمومی مردم با همراهی نمایندهٔ منطقه در مجلس شنیده می‌شود و در قالب طرحی ملی به هیأت دولت می‌رود؛ در‌‌نهایت، صحت و قوّت استدلال‌ها و حمایت افکار عمومی، کار را در دولت تمام می‌کند. اما تاکنون بر سر این پروژه چه آمده است؟
رئیس دولت در اجتماع مردم کاشان، دو خواستهٔ اساسی مردمان این منطقه را به چشم و گوش، دید و شنید. دید و شنید که شهروندان کاشانی، عَلَم استان‌خواهی برافراشته‌اند و از وضعیت فاجعه‌بار کارخانه‌های ریسندگی و بافندگی کاشان، زخم‌ها در سینه دارند. اما با ادبیات خاص خود، خواستهٔ نخست را به مطایبه و تظلم دوم را به هیچ گرفت. این از دولت!
استان کاشان منصوری، استان کاشان و احیای یک حوزهٔ دیرپای فرهنگینمایندهٔ کاشان در آن زمان، این پروژه را باور نداشت؛ اما وقتی بر اساس طرحی در مجلس، شهرهایی که فاصلهٔ زیادی با مرکز استان داشتند به فرمانداری ویژه مجهز شدند، با شتابْ پا در رکاب گذاشت که آنک قدم نخست! و چنان در باد این فرمانداری ویژه، خود را به خواب زد که تنها سونامی تیمسار توانست او را بیدار کند. «گرانمایه» و یارانش، چنان انشقاقی در بدنهٔ منطقه ایجاد کردند که هیچ‌گاه صدای یک-پارچه‌ای در حمایت از هیچ طرح و برنامه‌ای شنیده نشد. او مقهور نهادهای قدرت در شهر و استان شد و در این می‌ان، آنچه البته به جایی نرسید، خواست تاریخی مردم بود. این از مجلس!
و کاشان ماند و خواسته‌ای که نه در مجلس، صدایی برای بیان آن وجود داشت، و نه در دولت، گوشی برای شنیدن آن.
***
زمان گذشت و سونامی آرام گرفت و حرف‌ها و امیدهای تازه‌ای سر برآورد. نطق‌ها و مصاحبه‌های «منصوری» بیش از هر چیز، از او تصویر نماینده‌ای مقتدر و فعال عرضه کرد. او به درستی بدون اتکا به حلقه‌های مشخص قدرت در شهر، و با شناساندن خود به عنوان چهره‌ای مستقل و منتقد دولت در مجلس، اقتدار و استقلال خود را نشان داد. اما در برابر این کامیابی‌ها در نیم سال نمایندگی، دیده‌ها و شنیده‌ها حکایت از آن دارند که برخی محافل در صدد آن هستند تا با طرح شایعات و تأکید افراطی بر آرانی‌بودن او و برانگیختن تعصبات کور، پیوند او و مردم منطقه را بگسلند و او را در منش مستقل خود ناکارآمد جلوه دهند. آیا پروژهٔ «استان کاشان» هماهنگی و همبستگی میان مردم و نماینده را پس از سال‌ها در این منطقه ایجاد خواهد کرد؟
«منصوری» در حاشیهٔ مراسم سنتی-باستانی قالی‌شویان در رابطه با الحاق «مشهد اردهال»، «نراق» و «دلیجان» به حوزهٔ جغرافیایی کاشان به خبرنگاران گفت: «مسلّم آن است که این مناطق، روزگاری و حتی امروز به کاشان متعلق بوده و هستند. جدا از این مسأله، فرهنگ این مناطق برگرفته از فرهنگ کاشان است. مرزبندی‌های جغرافیایی نمی‌تواند باعث جدایی تعلقات فرهنگی شود و البته خواسته مردم این مناطق این است که جزء منطقه کاشان باشند. با نماینده «نراق» و «محلات» نیز در مجلس صحبت کرده‌ام تا وزارت کشور با توجه به خواسته مردم در این مورد تصمیم بگیرد» (دوهفته‌نامهٔ آرمان، شماره ۴۷۶، ص۲).
این سحنان، علاوه بر اینکه پس از سال‌ها خمودی و رخوت، پروژهٔ «استان کاشان» را در مسیر تازه‌ای قرار می‌دهد، حاوی دیدگاه بنیادینی است: «احیای حوزهٔ فرهنگی کاشان قدیم».
کاشان پس از «نیشابور»، دومین شهر فرهنگ‌سازی است که هیچ‌گاه مزهٔ پایتختی را نچشید، اما درواقع از دوران تیمور تا اواسط عصر ناصرالدین شاه، همواره در فهرست چند شهر اصلی ایران بود. تاریخ نشان می‌دهد که این شهر، گرچه هیچ‌گاه مرکزیت سیاسی نداشت، اما در اقتصاد و فرهنگ، عنوان «بندر اعظم ممالک ایران» را حمل می‌کرد. به‌ویژه این شهر، مرکز اصلی ناحیه‌ای فرهنگی بود که در حوزه‌های مختلف علمی، مکتب و جایگاه برجسته‌ای داشت. و حالا تیمسار «منصوری»، به درستی سخن از یک بافتار واحد فرهنگی بر زبان آورده است که باید در پیکره‌ای واحد، مرزبندی و احیاء شود. می‌توان به چهار نمونه از محتوای این ساختار هم‌بسته توجه کرد:
۱. جان‌مایهٔ این واحد فرهنگی را می‌توان از پیشاتاریخ مشاهده کرد. با الحاق «نراق»، «دلیجان»، «محلات»، «نطنز» و «بادرود» به استان کاشان، «زبان مادی» هویت خود را بازخواهد یافت. «محلات»، «ابوزیدآباد»، «مشکات» و «نطنز»، چهار گوشهٔ ناحیه‌ای هستند که زبان مادی را در لهجهٔ هم‌سانِ «راجی» در شهر و روستا‌ها حفظ کرده است. این منطقه به تعبیر گیرشمن «جزء لاینفک فرهنگ مادی» است.
۲. تذکره‌های فرهنگی از پس از تیمور تا اواسط عهد ناصری نشان می‌دهند که فصل‌هایی مجزا از این تذکره‌ها باید به کاشان اختصاص می‌یافت. کاشان فصلی جداگانه می‌طلبید تا نام-آوران و فعالان فرهنگی خود را فقط شمارش کند. اما این فصل‌ها تنها به نام شهرنشینان کاشان نیست؛ در اغلب این تذکره‌‌ها در سبک‌های عراقی، خراسانی، هندی و بازگشت، نام ادیبان نراق و نطنز و تمامی مناطق میانهٔ این دو با پسوند کاشانی ضبط شده است.
۳. حوزه‌های علمی کاشان، عالمان نخبهٔ سراسر کشور را به سوی خود جذب می‌کردند و مرکز مذهبی و معنوی نطنز تا نراق و محلات بودند. خاندان بزرگ نراقی که قرن‌ها سیادت و رهبری مذهبی این واحد فرهنگی را بر عهده داشتند، تنها یکی از خانواده‌هایی بود که از غربی‌ترین نقاط این حوزهٔ دیرپای فرهنگی، در مرکز آن بساط علم گسترده بودند. علمای نراقی در تاریخ،‌‌ همان اندازه کاشانی‌اند که عرفای نطنزی.
۴. سنن عامه و فولکلور مردمان این حوزه نیز از یک خانواده است. از «وِراَردهار» و «باریکرسپ» تا «ابیانه»، از «کوهرود» و «جَمسر» تا «انوش‌آباد» و «برزوک»، از «باد» و «هنجن» تا «فین» و «ناهیدِستَر» و تا اغلب روستاهای این مناطق و بویژه دو شهر آران و بیدگل، آیین‌ها، جشن‌ها و سوگ‌ها همه هم‌ریشه‌اند.
علاوه بر این مضامین، تعامل اجتماعی-اقتصادی مردمان این حوزه نیز با مرکزیت کاشان انجام شده است؛ حوزه‌ای که حتی سلطان‌آباد (اراک) را نیز در بر می‌گرفت. بسیارند سفرنامه‌هایی که از حضور فعال بازرگانان کاشانی در مناطق این حوزه خبر داده‌اند.
***
مسیر تازه‌ای که تیمسار «منصوری» در برابر پروژهٔ «استان کاشان» گشوده است، چهارچوب درستی را نشان می‌دهد. این مسیر نه‌تن‌ها حوزهٔ فرهنگی کاشان قدیم را احیا خواهد کرد، بلکه گرهٔ گسترهٔ جغرافیایی و جمعیت استان کاشان را خواهد گشود. اینک خواستهٔ تاریخی مردمان کاشان، در مجلس شنیده خواهد شد و این‌جاست که نقش اهالی این حوزه، بسیار تعیین-کننده است.
در دوازده سال گذشته، به دلیل عدم وجود اراده، درایت و مدیریت مناسب، انسجام اجتماعی در منطقه کاهش یافت. تصمیم-گیری‌های محفلی و عدم شفافیت در مدیریت و نمایندگی کلان منطقه به‌ویژه در هشت سال اخیر، نقش مردم در ادارهٔ سرنوشت اجتماعی خویش را به شدت تضعیف کرد. پس از درگذشت آیت الله «یثربی»، روح وحدت‌بخش و محرّک جامعه در مسیر توسعه از کالبد این منطقه خارج شد. و حذف و نابودی نهادهای مدنی و انزوای گروه‌ها و شخصیت‌های مؤثر در تربیت و تجهیز بستر جامعه، کسالت نومیدباری بر شریان‌های منطقه چیره ساخت. و این همه در شرایطی است که تیمسار «منصوری» در این پروژهٔ حیاتی برای فردای کاشان، نیازمند حمایت و تکاپوی لایهٔ زیرین جامعه است، که بی‌حرکت و جنبش در این لایه، کار به سرانجام نخواهد رسید. آیا این بدنهٔ مشوّش و پریشان در رکاب تیمسار، نظم خواهد گرفت و در حمایت از او منسجم خواهد شد و قضا را تغییر خواهد داد، یا با تحریک محافل قانون‌گریز، در نومیدی و بی‌تفاوتی عمیق خود فرو خواهد رفت؟

“وعده های شیرین منصوری در اوج انتخابات” نویسنده: محمد دهقانی آرانی (۱۸مهر۱۳۹۱)

وعده های شیرین منصوری در اوج انتخابات

 دهقانی آرانی e1349796650664 وعده های شیرین منصوری در اوج انتخابات

محمد دهقانی آرانی-پیرامون چگونگی برگزاری انتخابات در کاشان و آران و بیدگل، بحث و تفسیرهای زیادی صورت گرفته و هر فرد و گروهی به زعم خویش دربارة پیروزی عباسعلی منصوری و شکست نامزدهای مقتدر، سرشناس و پرسابقه، به اظهار نظر پرداخته است.
پیروزی منصوری و شکست رقیبان، مبتنی بر دلایل چندی است که تشریح آنها کار چندان ساده و آسانی نیست. برخی وحدت بی‌سابقه مردم آران و بیدگل را دلیل اصلی پیروزی تیمسار می‌دانند، اما این با توجه به نسبت رأی منصوری به کل آرایی که به صندوق‌ها ریخته شده، نمی‌تواند تمام واقعیت باشد.
عده‌ای حضور چهار نامزد مقتدر و صاحب نام در مبارزه انتخاباتی و پراکندگی آراء در میان آنان را یکی از علل شکست رقیبان منصوری بیان می‌کنند که این فرضیه نیز در نهایت امر، مورد قبول کارشناسان قرار نگرفته است. . .  و سرانجام، گروهی عدم شرکت تعداد قابل توجهی از مردم کاشان در انتخابات را موجب ایجاد وضعیت پیش آمده می‌دانند و اشارة نشریه هفتگی «آرمان» چاپ کاشان با گزینش تیتر اول خود با عنوان «سونامی تیمسار، اغما در کاشان» را حاکی از این ماجرا برشمرده‌اند. در حالی که تعداد رأی دهندگان در این دوره، کمتر از دوره‌های پیش نبود و در نتیجه، تیتر آرمان، بیانگر تمامی حقیقت نبوده است.
علّت هرچه که بود، مردم کاشان و آران و بیدگل با حضور بیش از ۸۰ درصدی خود در انتخابات، بار دیگر بلوغ سیاسی و اجتماعی خود در سطح کشور را به اثبات رساندند و پایان کار نیز با شادباش تمامی نامزدها به تیمسار منصوری، دلیل قاطعی بر سلامت برگزاری انتخابات در تمام زمینه‌ها بود.
اینک عباسعلی منصوری آرانی نماینده منتخب مردم کاشان و آران و بیدگل است که با راه یافتن به مجلس و تکیه زدن بر صندلی سبز بهارستان، وظیفه سنگینی را برعهده خواهد داشت. منصوری در نخستین سخنرانی خود پس از انتخاب، کاشان را خورشیدی دانست که آران و بیدگل و دیگر مناطق از اقمار آن به شمار می‌آیند. این سخن، بیانگر توجه بیشتر منصوری به مسائل و مشکلات شهر و شهرستان کاشان است و آران و بیدگل با عنایت به نسبت وسعت و جمعیت در برابر کاشان در درجة دوم اهمیت قرار خواهد داشت، و حق هم همین است.

  • منصوری در نخستین سخنرانی خود پس از انتخاب، کاشان را خورشیدی دانست که آران و بیدگل و دیگر مناطق از اقمار آن به شمار می‌آیند. این سخن، بیانگر توجه بیشتر منصوری به مسائل و مشکلات شهر و شهرستان کاشان است

 

نماینده منتخب مردم در نخستین اقدام خود باید دو فرد شایسته را به منظور تصدی دفاتر مردمی خود درکاشان و آران و بیدگل برگزیند. این دو، باید افزون بر مقبولیت اجتماعی، دارای بینش سیاسی کافی باشند و با شناخت مسائل و مشکلات شهرستان و جامعه و اشراف کامل بر خط مشی گروه‌ها و جناح‌های سیاسی و اجتماعی موجود، توانایی پاسخگویی به مراجعان را داشته باشند و از قبیله‌گرایی تحت هر اسم و عنوان بپرهیزند و گزارش رخدادها را صادقانه به اطلاع نماینده برسانند.
طی چند روز گذشته، بویژه در آران و بیدگل از فرد یا افرادی در این زمینه نام برده می‌شود که به هیچ وجه صلاحیت احراز چنین سمتی را ندارند. وابستگی به قشر سرمایه‌دار، بی‌هیچ تردید نمی‌تواند با خواست عامة مردم و بخصوص صاحبان درد، سازگار باشد. فردی که در شرایط کنونی در چند ارگان، نهاد و مجمع به عناوین گوناگون عضویت دارد و ناگزیر است منافع چنین نهادهایی را حفظ کند و در  عین حال، فرصت کافی برای بررسی موارد مربوط به دفتر نمایندگی را ندارد، از هم اکنون باید روی نام او، خط بطلان کشیده شود. این موضوع، مورد تأیید عقلای قوم و دلسوزان جامعه است و تیمسار را از واقعیت‌‌ها آگاه کرده‌اند.
تیمسار منصوری از جمله کسانی نیست که در گزینش متصدیان دفاتر خود در کاشان و آران و بیدگل به مسائلی چون قوم و خویش‌بازی و دوستی دیرین با این و آن عنایت کند و سرنوشت مردم دو شهرستان را به دست نااهلانی بسپارد که بیش از هرچیز به منافع خود و یاران و همپالکی‌های خود بیندیشند و چون کسانی رفتار کنند که به خاطر وابستگی‌های خود، یکشبه از هیچ به همه‌چیز رسیده‌اند و هنوز هم آزمندانه در پی پرکردن بیشتر جیب خود هستند. سپردن پُست و سمت به کسانی که دردهای جامعه را نمی‌شناسند و حتی سواد کافی برای نگارش یک متن ساده را ندارند و نوشتن چک‌های میلیاردی را به مُنشیان خود می‌سپارند، ظلم فاحش به مردم زحمتکش و مستمند منطقه است و بطور حتم و یقین، تیمسار منصوری چنین کاری نخواهد کرد.
نماینده منتخب مردم، آشکارا گفته است: آن دسته ازکسانی که احتمالاً با صرف هزینه‌های اندک، نقش نه چندان مؤثری در پیروزی او داشته‌اند، اکنون نباید توقع داشته باشند از خوان نعمت مردمی که با تمام وجود، پای صندوق‌های رأی آمدند و او را برگزیدند، سوء‌استفاده کنند و بر آنچه باد آورده به دست آورده‌اند بیفزایند.
مردم کاشان و آران و بیدگل اکنون و تا چهارسال آینده با چشمانی باز به عملکرد عباسعلی منصوری می‌نگرند و از او انتظار دارند با تلاش‌های گستردة خود، این دو شهرستان را به جایگاهی که شایستة نام آنهاست برساند. او با خواست‌ها و نیازهای فراوان مردم در هر دو شهرستان روبه‌رو است و باید با انتخاب مشاوران آگاه، دلسوز و بی‌غرض در پی رفع و حل مشکلات باشد. منصوری باید به گونه‌ای عمل کند که نه تنها مردم از انتخاب او به عنوان نمایندة خود در «خانه ملت» ناراضی نباشند که در دورة بعد نیز او را با اکثریت قاطع خود برگزینند.

  • مردم کاشان و آران و بیدگل اکنون و تا چهارسال آینده با چشمانی باز به عملکرد عباسعلی منصوری می‌نگرند و از او انتظار دارند با تلاش‌های گستردة خود، این دو شهرستان را به جایگاهی که شایستة نام آنهاست برساند

تیمسار! مردم به وعده‌های شیرین شما در روزهای اوج تبلیغات، دل بستند و عاشقانه به شما رأی دادند. و اینک وظیفه و رسالت سنگینی برعهده دارید، پس آن چنان عمل کنید که در سرانجام کار، خدای بزرگ و بخشنده، راضی باشد و شما هم رستگار شوید. ان‌شاءالله
سپردن پُست و سمت به کسانی که دردهای جامعه را نمی‌شناسند و حتی سواد کافی برای نگارش یک متن ساده را ندارند و نوشتن چک‌های میلیاردی را به مُنشیان خود می‌سپارند، ظلم فاحش به مردم زحمتکش و مستمند منطقه است و بطور حتم و یقین، تیمسار منصوری چنین کاری نخواهد کرد.

تیتر: از روزنامه کاشان

منبع: وبلاگ شخصی نویسنده

“اللهیار صالح را به یاد آور” نویسنده: علی فلاحیان (۱۰تیر۱۳۹۱)

مجلس نهم کار خود را آغاز کرده و از حوزه انتخابیه کاشان و آران و بیدگل برای نخستین‌بار پس از انقلاب، یک نماینده مستقل آرانی و نه چپ و راست کاشانی به این مجلس راه یافته است. اینک که شهر از شوک انتخاب تیمسار‌‌ رها شده و طنز و لغز و کنایه‌ها جای خود را به بی‌تفاوتی همیشه داده است، فرصتی برای مرور ماجرای انتخابات در این منطقه و بیان کلامی چند با تیمسار است.

انتخابات مجلس نهم در کاشان با تبلیغات پیش از موعد و سپس ردصلاحیت‌ها آغاز شد. «علی هاشمی‌طاهری» از نخستین کسانی بود که با حضور در محافل و مجالس مختلف، از ماه‌ها قبل از انتخابات، تبلیغات را آغاز کرد. او توجه خود را بر مناطق حاشیه‌ای، هیئت‌ها و کانون‌های مساجد متمرکز کرد و نیم‌نگاهی نیز به پایگاه‌های بسیج داشت؛ حوزه‌هایی که خود را برآمده از آن‌ها می‌دانست و گمان داشت با تجهیز توده‌وار این مناطق و نهاد‌ها کار را به نفع خود یکسره خواهد کرد. پیش از آغاز تبلیغات و با اعلام حمایت موتلفه کاشان از «گرانمایه»، «هاشمی» به شدت برآشفت و انتقادات خود را روانه این حمایت و آن تشکیلات کرد؛ اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های او در رابطه با شایعه کناره‌گیری‌اش از انتخابات، که آن را ساختهٔ موتلفه می‌دانست، نتوانست حرکتی ایجاد کند و از بروز اختلافات کلان میان جریان موتلفه و سایر اصول‌گرایان سود ببرد. و «هاشمی‌طاهری» اینچنین نمایندهٔ «حاشیه علیه متن» شد: حاشیهٔ اصول‌گرایان آشفته و متشتت علیه متن تصمیم‌گیری‌ها در ستاد «گرانمایه» و «قدیری» و حاشیه شهر علیه متن شهر. و در حالی که نامزدهای مختلف، او را به کناره‌گیری دعوت می‌کردند و رأی پایینی برای او تصور می‌کردند، رأی قابل توجه او ضربه بزرگی بر دو نامزد اصولگرا وارد کرد. تنها چند روز به آغاز رأی‌گیری باقی مانده بود که او دانست فقط باید به پایگاه‌های مردمی خود چشم بدوزد و از اتکا به مراکزی که در حال تصمیم‌گیری‌های دیگر بودند چشم بپوشد؛ و این یکی از عوامل مهم رأی بالای او بود.

دکتر «حسن فدایی» آخرین راه‌یافته به عرصه انتخابات کاشان بود. او خسته از نبردی «سی و سه روزه» با هیئت‌های اجرایی کاشان و اصفهان، یکی دو روز مانده به آغاز تبلیغات با جواز شورای نگهبان، حکم تأیید صلاحیت خود را گرفت، اما عملاً از تبلیغات و انتخابات بازماند. طبقات متوسط شهری و گروه‌های نزدیک به چپ و راست سنتی کاشان که نامزدی جز او در این میانه نمی‌یافتند، میلی به حضور در انتخابات نداشتند و علاقه‌مندان او در آران و بیدگل نیز اینک خود صاحب نامزد بودند. مناطق حاشیه‌ای که از «فدایی» خاطرات خوشی در ذهن داشتند، عرصه جولان سایر نامزدهایی شد که از رد صلاحیت «فدایی» بیشترین بهره را بردند و شعارهای عوام‌پسند بسیاری سر دادند. با این حال «فدایی» با وجود دشواری‌های مختلف، کمبود شدید وقت، شایعه‌سازی و تخریب‌های پی‌درپی به رأی بالایی دست یافت و عرصه را تا شاید وقتی دیگر ترک کرد.

«اصغر گرانمایه‌پور» این بار نصیحت ناصحان را به گوش نگرفت و با اینکه برخی از دوستان و نزدیکان‌اش نیز او را از ورود سه‌باره بیم داده بودند، بار دیگر به آزمودن بخت خود مایل شد. او با آنکه دریافته بود آن‌ها که در دورهٔ قبل، شرایط را برای او مهیا کرده بودند، اینک جای دیگری مشغولند، قدم در عرصه گذاشت. ستادهای خلوت و تجمعات ملتهب و آشفته، تصویر نامزدی از پیش‌باخته را به نمایش می‌گذاشتند و او پس از دو دوره نمایندگی، هر بار با از دست دادن چیزی حدود بیست هزار رأی از صحنهٔ سیاسی این منطقه محو شد. در رابطه با او آنچه وضعیت را کمی تغییر داد، حمایت مهندس «ناظم رضوی» بود. واقعه‌ای که سرانجام مشخص نشد بر اثر تغییر دیدگاه‌های مدیریتی «گرانمایه» رخ داد که او را به مدیری توانمند نزدیک کرده بود و یا تغییر دیدگاه‌های سیاسی «ناظم رضوی»، که او را به نامزدی اصول‌گرا با پرونده‌ای ضعیف متمایل ساخت؟

«قدیری ابیانه» گویی اطمینان داشت که این بار نمایندهٔ کاشان و آران و بیدگل است. حامیان پایداری چنان او را مطمئن کرده و چنان تصویر غلطی از فضای سیاسی و اجتماعی منطقه برایش تشریح کرده بودند که او سرخوش از پیروزی زودرس با تبلیغاتی ضعیف پا به عرصه گذاشت. ساعاتی از آغاز تبلیغات نگذشته بود که اختلافات در ستادهای او پررنگ شد و هر کس به نواختن سازی برای خود سرگرم بود. به «قدیری» اطمینان داده شده بود که رأیی که به نام رئیس دولت نهم در کاشان ثبت شده است، اینک نام او را بر خود خواهد داشت. چنین شد که «قدیری» نیز با انواع حمایت‌های پیدا و پنهان عرصه را واگذاشت و شاید برای همیشه از این شهر رفت. تقدیر با «قدیری» بر سر مهر نبود و شاید با دو سه هزار رأی دیگر و رفتن انتخابات به مرحله دوم، اینک «قدیری» بر جای «منصوری» نشسته بود.

****

اگر مردم آران و بیدگل در بزنگاهی تاریخی از حیات اجتماعی خود چنین هوشمندانه به میدان نمی‌آمدند، این حوزه انتخابیه اینک وضعیت دیگری را تجربه می‌کرد. شاید درست‌ترین عنوان، همانی بود که هفته‌نامه «آرمان» بر خود داشت: «سونامی تیمسار». عنوانی که به درستی ماهیت آن ماجرا را آشکار می‌کند. این سونامی در طول یک روز طومار برنامه‌هایی شاید یک‌ساله را در هم پیچید. حامیان رئیس دولت نهم، که در قالب جبهه پایداری در شهرهای کوچک و بزرگ به تبلیغات وسیعی دست زده‌بودند تا ترکیب مجلس را به نفع رئیس دولت تغییر دهند، در این حوزه در برابر سونامی آران و بیدگل به خاک افتادند. این از خوشبختی تحول‌خواهان در این منطقه بود که وقتی نیروی اقدامات تبلیغی‌شان برابر با هزینه‌های متحدان اصول‌گرایی و پایداری نبود و چپ و راست سنتی به اغما رفته بودند و نومیدی بر بخش‌های وسیعی از آن‌ها سایه افکنده بود، به ناگاه ستاره اتحاد آران و بیدگل درخشیدن گرفت و امید و برنامه و آرمان‌های حافظان وضع موجود را در خروش خیره‌کنندهٔ خود غرق کرد. شاید کمتر نمونه‌ای بتوان یافت که اینچنین مناسبت‌های قومی و قبیله‌ای و منطقه‌ای بر قیم‌مآبی و تمامیت‌خواهی پیروز شده و ماجرا را به نفع تحول‌خواهی تمام کرده باشد. تیمسار «منصوری» با حدود پنجاه هزار رأی که یک‌چهارم آن را از کاشان گرفته بود، انتخابات را فتح کرد.

****

در طول صد و چند سال مجلس شورای ملی و اسلامی، نمایندگان بسیاری از این حوزه انتخابیه به پارلمان رفته‌اند، تاریخ هنوز حتی رقابت‌های انتخاباتی بسیاری را در گوشه خاطرات مردمان این منطقه حفظ کرده است، که روزی باید تدوین شود تا فرزندان آینده بدانند بر سر انتخاب و حق تعیین سرنوشت در تاریخ ما چه رفته و می‌رود. افراد مختلف با پیش‌فرض‌ها و گرایش‌های متفاوت، نام‌هایی چند از این نمایندگان را جدا کرده‌اند و هر‌گاه در تعریف یک نمایندهٔ واقعی در می‌مانند، این نام‌ها را به میان می‌آورند و‌ گاه به آن‌ها می‌بالند. اما به دو نام بی‌گمان حساسیت دیگری است و شاید بتوان گفت این منطقه با انتخاب همین دو نفر هم که باشد دِین خود را به مشروطه و آرمان آن ادا کرده است: یکی «اللهیار صالح» بود که در غربت آغاز انقلاب رخت بربست و دیگری «حسین محلوجی» است که در انزوایی خودخواسته به کار تدوین فرهنگ این دیار مشغول است.

اما سخن از «اللهیار صالح» باید گفت که اینک گویی تاریخ تکرار شده است و تیمساری همشهری او سکان نمایندگی این منطقه را در دست گرفته است. حالا این ماییم و نماینده‌ای که باید «اللهیار صالح» ما باشد. نسل ما نیازمند «اللهیار صالح» است، نماینده‌ای آزاد و آزاداندیش. نمی‌دانم جناب تیمسار تاریخ می‌داند یا نه؛ «اللهیار صالح» سه سال از عمر ارزشمندش را در شهر و روستاهای این منطقه گذراند تا مگر گوشه‌ای از این تاریخ هزاران ساله را هویدا کند، «حسین محلوجی» بخشی از این تاریخ را از زیر خروار‌ها خاک بیرون کشید تا نبوغ و خلاقیت و هویت مردمان این خاک را جهانی کند.(+) تو پاسبان این تاریخ باش. تو «اللهیار صالح» باش که نه فقط شهر و منطقه‌ای که کشوری به تو افتخار کند. صدای مردم باش در خانهٔ مردم. مگذار فریبکاران بر شرافت و منزلت مردم چنگ بزنند. عدالت و آزادی را شرحه شرحه کنند. امید و آرمان‌های انقلاب ۵۷ و فرزندانش را به مسلخ خودخواهی و افراطی‌گری ببرند، مردم و خانه‌شان را به سخره بگیرند و آن‌را از هویت و شخصیت تهی کنند. «اللهیار صالح» را به یاد آور تا به افسانه هم اگر شده، بگویند مجلس را به خاطر او منحل کردند، بگویند ماشینش را مردم تهران سردست گرفتند و در برابر مجلس به زمین گذاشتند، بگویند اگر ترس از شورش کاشان و آران نداشتند از او دکتر «فاطمی» دیگری می‌ساختند. «اللهیار صالح» را به یاد آور که حتی وقتی در عمل نتوانستی کاری بکنی با حرف و سکوتت و با قلمت بر بنیان ظلم بتازی؛ «صالح» پس از رد صلاحیت‌ها در مجلس و برگزاری انتخابات فرمایشی، یک تنه تحصن کرد و وقتی او را در انزوای خبری و رسانه‌ای قرار دادند وصیت‌نامه‌ای نوشت که آغازش این بود: «پروردگارا یا به من مرگ بده یا ایرانیان را آزاد ساز».
* دانشجوی دکتری ادیان و عرفان تطبیقی

«منصوری» «پتن» است یا «دوگل» نویسنده: بیدار کاشانی (۲تیر۱۳۹۱)

«مارشال پتن» فرانسوی در اثنای جنگ‌دوم جهانی، فرانسه را تسلیم آلمان کرد، و در شهر «ویشی» ــ که در حومه «پاریس» قرار داشت ــ دولت «فرانسه‌ویشی» را تشکیل، و فرانسه را از ویرانی جنگ نجات داد و این پرسش مطرح شد که «پتن» خادم است یا خائن؟ و هنوز مدافعان و مخالفان «مارشال پتن» به یک پاسخ مشترک نرسده‌اند.

اما ژنرال «دوگل» دولتی در تبعید علیه آلمان تشکیل، و به مبارزه جدی برای نجات فرانسه ادامه داد. مخالفان و موافقان او نیز در مورد خیانت یا خدمت او، به یک پاسخ مشترک نرسیدند.

اقدامات «دوگل» ــ اگر در فرانسه می‌ماند ــ فرانسه را ویران می‌کرد.

تفکر تیمسار «عباسعلی‌ منصوری» به کدام نظامی فرانسوی نزدیک است؟

آیا او شبیه کسی نیست و مستقل و مثل خودش عمل می‌کند؟

مخالفان «منصوری» معتقدند او بر اساس یک اشتباه استراتژیک کاشانی‌ها ردای نمایندگی مجلس را پوشید، و مانند خلف خود «اصغر گرانمایه‌پور» هیچ اقدام مفیدی انجام نخواهد داد. در مقابل «منصوری» مخالفان خود را افعی‌های دم‌بریده می‌داند که امکان احیای مجدد داشته و نیش آنان بیشترین خطر را برای مردم منطقه کاشان و آران و بیدگل دارد، لذا باید همه آنان را سرکوب نمود، تا امکان رشد مجدد نیابند.

شاید «منصوری» معتقد است که شخص او در مقابل نیش این افعی‌های دم‌بریده واکسینه است، چون واکسن نمایندگی همه افراد را در مقابل مخالفان بیمه می‌کند.

موضع او در مقابل گروه اول واضح است: سرکوب و بی‌اعتنایی.

گروه دیگری که «منصوری» با آنان مشکل دارد، کسانی هستند که او را دعوت به روش انقلابی می‌کنند، اما «منصوری» ذاتا آدم سازش‌کاری است. یعنی تمایل به آرامش دارد و از حرکات انقلابی دوری می‌کند. چوت او افسری ستادی و اطلاعاتی و امنیتی است، اگرچه سرتیپ دوم‌توپخانه است.

«منصوری»، به دانشجوی دکتری بودن و فرماندهی دانشگاه جنگ و معاونت آموزش ارتش خود، بیشتر افتخار می‌کند تا یه افسر ارشد توپخانه در نیروی زمینی. پس نمی‌تواند مانند «دوگل» باشد.

گروه سوم که با «منصوری» تعامل خوبی دارند اما او به آنان روی خوش ندارد، زیرا آنان برای موقعیت و حاکمیت خود نیاز به تعامل افراطی دارند که مهم‌ترین آنان رؤسای هیئات مذهبی و متمولین و صاحبان صنایع هستند.

«منصوری» مثل «پتن» هم نخواهد بود که سازش‌کاری و تعامل افراطی را برای خود انتخاب کند. «منصوری» مثل خودش است. ولی او آشنایی کامل با روند فعالیت‌های ادارات و سازمان‌ها ندارد. وی کلی‌گو و کمتر عمل‌گراست. برای آنکه کل‌گو نباشد و عمل‌گرایی بیشتری داشته باشد، باید به موارد زیر توجه نماید:

الف) مشکل آموزش و پرورش جدی است. چون «منصوری» به دو مساله گروه‌های آموزشی و ساماندهی معلمان برای کلاس‌های درس، مشکل اساسی آموزش و پرورش، آشنایی ندارد.

ب) مشکل صنعت و فعالان اقتصادی: کارگران کارخانه نساجی، نیاز به تصمیم ریس‌سازمان تامین اجتماعی دارند تا معظلات آنان حل شود. «منصوری» باید با سازمان تامین اجتماعی تعامل خوبی داشته باشد.

نکته مهم دیگر اینکه، «منصوری» باید نحوه کارکرد SME‌ها (بنگاه‌های اقتصادی کوچک) را بداند. هم‌یاری او با استادان دانشگاه در رشته‌های صنعتی و مدیریت و اقتصاد، و صاحبان صنایع کوچک ضروری است.

پیشنهاد‌ می شود که ایشان یک صنعت بزرگ را با همکاری صاحبان صنایع و استادان رشته‌های صنعتی، تعریف کندو SMEهای مربوط به آن صنایع را پیشنهاد دهد و تسهیلات لازم را فراهم نماید.

صنعت خودروسازی «سایپا کاشان»، گفته می‌شود دچار مشکل شده‌است، نیاز به SME‌هایی دارد که کمتر در صنعت کاشان شکل گرفته است. پس لازم است که تسهیلات لازم برای شکل‌گیری SMEهای مربوط به آن صنعت شکل گیرد.

مسئله مهم در اقتصاد جهان، مفهوم «توسعه پایدار» است که «منصوری» باید راجع به این مفهوم اطلاعات جامعی کسب نماید، تا آینده حوزه انتخابیه خود و محیط زیست آن‌را سامان دهد.

ج) مشکل فرهنگ و سازمان‌های غیر دولتی (NGO)‌ها: «منصوری» از نهادهای غیردولتی بیشترین و بهترین استفاده را نمود.

هیئت‌های مذهبی که نماد جامعه مدنی در ایران هستند، بیش‌ترین کمک را برای نماینده شدن «منصوری» انجام دادند.

هیئت‌های مذهبی می‌توانند در رشد فرهنگ فردی و اجتماعی موثر باشند، اما آنان کمترین تاثیر را در رشد فرهنگ جامعه دارند و مسؤلین دولتی توان تاثیر بر کارکردهای این هیئت‌ها را ندارند.

«منصوری» ارتباط مطلوبی با نشریات و رسانه‌های جمعی دارد، اما او از این ظرفیت‌ها استفاده بهینه نمی‌کند و هیچ پیام و نقطه‌نظر دقیقی بیان نمی‌کند. رابطهٔ «منصوری» با NGO‌ها کم‌رنگ شده‌است. به عنوان مثال: انجمن دانش‌جویان آران و بیدگل NGO فعال و رسانه «جوان کویر» که در سمینار سالانه خود «منصوری» را «تنها‌ترین سردار سازندگی» آران و بیدگل معرفی کردند، با او کمترین رابطه را دارند. این‌که کدام مقصراند؛ پاسخ «منصوری» راه‌گشا خواهد بود!

د) مشکل امور زیربنایی حوزه انتخابیه: مسائل کشاورزی، آب، شهرسازی، گردش‌گری، و… امور زیربنایی هستند. «منصوری» می‌تواند در ارتباط با استادان دانشگاه و NGO‌ها و نشریات و تکنوکرات‌ها (فن‌سالارن) دیدگاه‌های خود را بر سازمان‌های متولی امور زیربنایی حوزه انتخابیه کاشان و آران و بیدگل تحمیل کند.

«منصوری» به جای دویدن به‌دنبال وزرا و سخنرانی و مصاحبه و… باید سال اول نمایندگی خود را به تعریف پروژه‌های موثر مبتنی بر توسعه پایدار نماید. در سال دوم و سوم نمایندگی، به اجرای آن اقدام کند یا امیدوار به افتتاح آن‌ها باشد.

استان شدن کاشان، جاده‌کمربندی شمال آران و بیدگل و جاده آران و بیدگل به گرمسار، آرزوهای مردم حوزه انتخابیه «منصوری» است. آیا او موفق خواهد بود؟

«منصوری» نه «پتن» است نه «دوگل». بلکه او تیمسار «عباسعلی منصوری» است، اگر بخواهد!

“بیم‌ها و امیدهای امیر” نویسنده: جعفر عربیان (۶خرداد۱۳۹۱)

jarabian بیم‌ها و امیدهای امیر

امیر «عباسعلی منصوری»، نبرد در کارزار انتخابات را سال‌ها پیش آغاز کرده بود. زمانی که تب و تاب داشتن کرسی مستقل نمایندگی در مجلس را در دل مردم آران و بیدگل زنده کرد و شاید حتی پیش از آن. زمانی که تیمسار «منصوری» جوانان کویر را به گرمی دستان و گیرایی نگاهش می‌ه‌مان می‌کرد، به کارزاری می‌اندیشید که پیروزی در آن در‌آمدی بر شستن غبار محرومیت از رخ مردمی بود که به گفته خود او، ترک‌های انگشت و پینه‌های دستشان او را به امیری رسانده بود.

امیری که خود را سرباز می‌داند، از لباس مجلل و مزین امیری ارتش و ساختمان با شکوه فرماندهی دانشکده جنگ بیرون آمد و با کت و شلوار و پیراهن سفید راهی خانه کوچک و ساده مادری‌اش در خیابان محمد هلال (ع) آران و بیدگل شد.
هر کسی از نگاه خود ورود «منصوری» به کارزار انتخابات را تفسیر می‌کرد. یکی می‌گفت او از سیاست بی‌خبر است و آمدنش به جز صرف وقت و اعتبار و پول برایش ثمری نخواهد داشت. برخی می‌گفتند به نفع نامزد دیگری آمده، و افرادی نیز او را به کناره‌گیری به سود سایرین ترغیب می‌کردند.
اما امیر «منصوری» نه برای کنار کشیدن آمده بود، نه شکست. هدف او پیروزی بود همچنانکه یک فرمانده به میدان نبرد می‌رود و نتیجه نیز آنگونه رقم خورد که برای مردان پیر نبرد رقم می‌خورد.
امیر «عباسعلی منصوری» با رای بیش از ۴۹ هزار شهروند کاشانی و آرانی و بیدگلی به فاصله چند ماه دوری از مقر فرماندهی‌اش در میدان «حر» تهران، به چند خیابان بالا‌تر در میدان «بهارستان» پایتخت راه یافت.
حالا او نماینده حوزه انتخابیه ۴۰۰ هزار نفری کاشان و آران و بیدگل است و تا چند روز دیگر کار خود را در مجلس آغاز می‌کند. منطقه‌ای که فرهنگ، تاریخ، تمدن، صنعت و چهره‌ها و استعدادهای نهفته و آشکار آن، کرسی نمایندگی‌اش در مجلس را از جایگاه ویژه‌ای برخوردار کرده است.
از همین جایگاه رییس دیوان عدالت اداری کشور، فقیه شورای نگهبان، امام جمعه تهران (+) و وزیر معادن و فلزات به صحنه سیاسی و اجرایی کشور معرفی شده‌اند.
بدون شک تکیه بر این جایگاه برای امیر «عباسعلی منصوری» دوره‌ای سرشار از بیم‌ها و امیدهاست.
گرچه در شهرستان کاشان بیش از ۱۱ هزار رای به نام «منصوری» به صندوق‌ها ریخته شد اما اساسی‌ترین حلقه پیروزی امیر «منصوری» در انتخابات، رای یکپارچه مردم شهرستان آران و بیدگل به وی بود. تمام مردم این شهرستان حالا خود را در انتخاب «منصوری» دخیل می‌دانند و افراد صاحب نفوذ هر یک مدعی حمایت از وی هستند. این مساله از یک سو موجب اقتدار یک نماینده منتخب می‌شود، اما از سوی دیگر در آینده‌ای نه چندان دور، موج وسیع مطالبات مردم، هیات‌ها، تشکل‌ها صاحبان صنایع و نهاد‌ها را به سوی وی روانه خواهد ساخت. افرادی که سال‌ها منطقه خود را محروم از برخی امکانات و زیرساخت‌ها می‌دیدند، حالا از نماینده منتخب خود انتظارات زیادی دارند که این مساله می‌تواند در آینده برای امیر «منصوری» چالش برانگیر باشد.
«عباسعلی منصوری» نخستین نماینده آران و بیدگلی حوزه انتخابیه کاشان و آران و بیدگل است. برخی از نخبگان راهیابی نماینده‌ای که اهل آران و بیدگل است را به مجلس به مثابه خداحافظی با استان کاشان، برآورده نشدن خواسته‌های شهروندان کاشانی و حتی در مرحله بالا‌تر شکستی برای کاشان می‌دانند. در حالی که امیر «منصوری» در تمامی سخنرانی‌ها و مواضع خود کاشان را همچون خورشیدی توصیف کرده است که شهرستان‌هایی نظیر آران و بیدگل قمرهای آن محسوب می‌شوند و با تشریح حوزه فرهنگی کاشان در مرکز کشور به صورت ضمنی محدوده استان کاشان را در ذهن مردم ترسیم کرد. وی حتی پیش از پیروزی خود در انتخابات، در جمع مردم آران و بیدگل تاکید کرد که در صورت پیروزی، نماینده ۴۰۰ هزار نفر این حوزه انتخابیه خواهد بود و به نسبت برای هر منطقه فعالیت خواهد کرد.
بدون شک عملکرد «منصوری» ببیش از نمایندگان قبلی حوزه انتخابیه کاشان و آران و بیدگل زیر ذره‌بین نگاه مردم و مسوولان قرار خواهد داشت که این امر برای وی هم فرصتی ارزشمند و نیز موقعیتی چالش برانگیز محسوب می‌شود.
از اینرو این موقعیت فرصت محسوب می‌شود که «منصوری» می‌تواند با عملکرد بر‌تر خود نسبت به نمایندگان گذشته از این حوزه، ثابت کند که مدیران اهل خطه کویر از شایستگی‌های برتری برخوردارند که می‌توانند منشا آبادانی منطقه کاشان و آران و بیدگل شوند.
از سوی دیگر نگاه موشکافانه به عملکرد «منصوری» موجب خواهد شد در صورت عدم تحقق هر یک از خواسته‌های مردمی به هر دلیل، عدم موفقیت‌ها به حساب وی نوشته شود. خصوصا که برخی از رقبای انتخاباتی امیر «منصوری» در همین ابتدای کار با برگزاری جلسات و طرح درخواست‌ها سعی در انداختن توپ به زمین نماینده پیروز نموده‌اند تا بازی برد-بردی را برای خود رقم زنند که بار مشکلات و زحمات آن به دوش امیر «منصوری» است. نمایندگان بازنده کارزار انتخابات هر یک می‌توانند فرصت و تهدیدی برای نماینده منتخب باشند.
امیر کار‌شناس ارشد علوم سیاسی است، دکترای مدیریت استراتژیک خوانده، به عنوان یک دیپلمات در خارج از کشور فعالیت داشته و پنج سال بر صندلی ریاست دانشگاه تکیه زده است. این سوابق فرصتی را برای وی بوجود می‌آورد که بتواند در کمیسیون‌های دفاع و سیاست خارجی، آموزش و تحقیقات، کمیسیون اصل نود و با توجه به سابقه ورزشی‌اش فراکسیون ورزش نقش برجسته‌ای داشته باشد.
فرصت دیگر «منصوری»، نخبگان و افراد صاحب نفوذ منطقه در تهران هستند که پیش از انتخابات با تشکیل جلسات همفکری، به انسجامی نسبی رسیده‌اند. حتی ترکیب نمایندگان استان اصفهان می‌تواند برای نماینده منتخب شهرستان‌های کاشان و آران و بیدگل موقعیتی مناسب ایجاد کند.
امیر «عباسعلی منصوری» با مواضع خود نشان داده است که در صدد ایجاد یگانگی و وحدت در منطقه کاشان و آران و بیدگل است. تجربه هم نشان داد که این توانایی در «منصوری» وجود دارد. او برای اولین‌بار توانست وحدتی را به کمک یاران انتخاباتی‌اش در آران و بیدگل بوجود آورد که برای هیچ تحلیل‌گر سیاسی قابل پیش‌بینی نبود. او نه تنها توانست آران و بیدگل را در موضوع نمایندگی مجلس منسجم کند بلکه آرای شهرهایی همچون نوش‌آباد، سفید شهر و ابوزید‌آباد را نیز به سوی خود جلب کرد. بدون شک یکی از دلایل این توانایی ویژگی‌های فردی او در سلوک با مردم و شخصیت جذاب و کاریزماتیک «منصوری» است. این مساله می‌تواند در بعد وسیع‌تر در حوزه کاشان نیز با نقش‌آفرینی «منصوری» رخ دهد.
در این میان البته هستند کسانی که موافق حلقه واسط شدن «منصوری» برای اتحاد در منطقه کاشان آران و بیدگل نباشند. نمایندگان و طرفداران احزابی که راهیابی فردی مستقل از حوزه انتخابیه کاشان و آران و بیدگل نقش آنان در منطقه را کمرنگ خواهد کرد، برخی رقبای انتخاباتی، بعضی طرفداران نامزد‌ها و مدیران وابسته به نمایندگان قبلی می‌توانند در راه پر پیچ و خم اتحاد، برای امیر چالش‌هایی را ایجاد کنند.
از دیگر سو نقش رسانه‌های منطقه کاشان و آران و بیدگل می‌تواند در موفقیت و عدم موفقیت «عباسعلی منصوری» در اذهان عمومی سرنوشت‌ساز باشد. رسانه‌هایی که اغلب آن‌ها تا کنون چندان روی خوشی به انتخاب امیر توسط مردم نشان نداده‌اند. نحوه ارتباط با رسانه‌ها بدون شک نقش تعیین کننده‌ای برای رسیدن به اهداف توسعه‌ای و فرهنگی در منطقه کاشان و آران و بیدگل خواهد داشت. ارتباط حساب شده و عاقلانه با رسانه‌های منطقه فرصتی ارزشمند و عدم ارتباط و فعالیت در فضای بسته رسانه‌ای تهدیدی برای نماینده منتخب کاشان و آران و بیدگل است که در پایان چهار سال شاید موجب قضاوت‌های نادرست مردم از عملکرد وی شود.
در مجموع دوران نمایندگی امیر «عباسعلی منصوری»، دورانی پرتکاپو، با فراز و نشیب و سرشار از بیم و امید برای وی خواهد خواهد بود. موفقیت یا عدم موفقیت «منصوری» بدون شک آینده منطقه کاشان و آران و بیدگل و حوزه‌ای را که وی حوزه فرهنگی کاشان می‌‌امد رقم خواهد زد.
*روزنامه‌نگار و خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی «ایرنا» در آران و بیدگل
منبع: وبلاگ نویسنده

خرداد۱۳۹۱

“منصوری؛ نظامی یا سیاسی” نویسنده: مسعود حقیقی (جمعه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۰)

دو روز مانده به روز رأی‌گیری انتخابات به ستاد دکتر فدایی در چهارراه پنجه‌شاه رفتم. یکی از دوستان ستاد پرسید اوضاع را چگونه می‌بینی؛ گفتم: قدیری، گرانمایه و فدایی

چهار روز مانده به روز رأی‌گیری نیمه‌شبی در ستاد تیمسار منصوری و با حضور تعدادی از دوستانش به گفتگو نشستیم. هرچند در ابتدا به نظر می‌رسید به توصیه برخی دوستانش می‌خواهد از مصاحبه طفره رود ولی در نهایت جمع‌بندی شخصی‌اش پاسخگویی به رسانه شد.

پرسش‌هایم را از او پرسیدم. با دقت و صمیمیت پاسخ گفت و مشروح آن در سایت روزنامه کاشان و ماهنامه جوان کویر منتشر شد. بعد از پاسخگویی پرسید تحلیلم چیست؟ به امیر گفتم حضرتعالی را توانمند، صادق، صریح و صمیمی می‌بینم.

با قدیری ابیانه چند هفته پیش از انتخابات گفتگو کردیم. قدیری می‌تواند ساعت‌ها صحبت کند. ظرافت‌های کاری رسانه را به خوبی می‌شناسد. رکوردر و دوربینش اوضاع را تحت نظارت دارد.

محورهای کلیدی تفکرات قدیری در همان جلسه ارائه شد؛ نگاه محلی ندارد. به مجلس به عنوان پایگاه قانون‌گذاری نگاه می‌کند. اهل بریز و بپاش و خرج‌های آنچنانی و وعده و وعید نیست. حرکت‌های تاکتیکی سیاسی را به خوبی می‌شناسد و انجام می‌دهد و البته به شدت نسبت به اصلاحات و دولت منصوب به آن و کشمکش‌های انتخابات ۸۸ موضع می‌گیرد.

با گرانمایه دو مرتبه گفتگو کردیم. دو سه هفته‌ای پیش از گفتگو با قدیری. ترجیح می‌داد از عملکردش در کاشان بگوید. از سایپا گرفته تا فولاد کویر که به قول او در آوردنشان نقش داشته است. در ضمن هربار تلاش داشت به قول او فتنه ۸۸ را نیز محکوم کند و خود را از پیروان راستین ولایت و رهبری بداند.

گرانمایه حاضر نشد وارد بحث نقاط ضعف و قوت مدیران محلی شویم. در جواب این سوال که در انتصاب مدیر آموزش و پرورش که روزی رئیس دفتر وی بود به چه میزان نقش داشته است با نفی آن و چشم‌غره‌ای که رفت به ما فهماند وارد این مسائل نشویم.

اما فدایی به همان میزان که شخصاً فردی قوی و توانمند یافتم افراد ستادش را سنتی و ضعیف و در تحلیلی که با عنوان «آران و بیدگل برنده انتخابات کاشان» چند روز مانده به روز رأی نوشتم گفتم آرایی که برای فدایی در روز جمعه به صندوق‌ها ریخته شود مربوط به توانمندی شخصی وی و تعداد معدودی از دوستان ستادی‌اش می‌باشد.

با تمام حضور تنگاتنگی که با فضای انتخاباتی داشتم و از ماهها قبل وضعیت را رصد کرده و با بسیاری از نامزدها و صاحب‌نظران و سیاسیون گفتگو و مصاحبه کردم از حرکت‌های موجی و احساسی و محلی غافل مانده و آن را در پیش‌بینی‌هایم لحاظ نکردم.

شکی نیست که جناب تیمسار شخصی توانمند، صادق و صمیمی است ولی نمی‌توان رأی هیجانی منطقه آران و بیدگل را به این نامزد حوزه انتخابیه  نادیده گرفت. هرچه هست او پیروز انتخابات شد و چنین پدیده‌هایی فراتر از معادلات رایج سیاسی در ایران‌زمین جای تعجب ندارد.

نیمه‌شب پایان روز رأی‌گیری به اتفاق دوستان در خانه پدری منصوری حاضر شدیم. جمعیت از اطراف و اکناف حضور داشته و ابراز احساسات می‌کردند و من هم به تبع کار خبری، گاه از حاضرین عکس می‌گرفتم و گاهی گفتگو می‌کردم.

یکی از دوستان تیمسار که می‌گفتند وی نیز تیمسار ارتش است به نزدیکم آمد و گفت اگر از من هم عکس گرفتی اجازه نداری چاپ کنی و با این گفته این پرسش را در ذهنم کاشت آیا منصوری نیز به تبع ارتشی بودنش منطقه ممنوعه است؟ آیا ادبیات سخنرانی‌ها، صحبت‌ها و عملکرد و تعاملش نظامی خواهد بود یا سیاسی؟ پرسشی که پاسخ به آن در چهارسال پیش رو مشخص خواهد شد.